عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
400
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
چهل و صد و پنجهزار پياده ، و ششصد و چهل فيل . [ 1 ] و هم اندر قياس اين سپاه ، سلاح ( 233 ) و خزينه و علف . و امير محمود چون بنزديك او رسيد ، لشكر را به تعبيه فرود آورد ، و ميمنه و ميسره و قلب و جناحين و مقدمه و ساقه بساخت . و طلايه [ 2 ] بفرستاد ، و فرود آمد بحزم و احتياط . پس رسول فرستاد سوى نندا ، او را پند داد ، و وعيد نمود و بيدار كرد ، و پيغامها داد به اعذار و انذار [ 3 ] كه مسلمان شو ، و ازين همه حرب و رنج و زيان ايمن باش ! نندا جواب داد : « كه مرا با تو جز حرب كارى نخواهد بود . » و چنين شنيدم از بعضى ثقات : كه امير يمين الدوله رحمة اللّه ، آن روز بر بالايى شد بنظارهء سپاه نندا ، و نگاه كرد ، يك جهان خيمه و خرپشته و سراى پرده ديد ، و سوار و پياده و فيل . پشيمانى گونه اندر دل او آمد . پس استعانت خواست از ايزد تعالى ، تا او را ظفر دهد . و چون شب اندر آمد ، ايزد تعالى رعبى و فزعى اندر دل نندا افگند ، و لشكر برداشت و بگريخت . و روز ديگر امير محمود رحمة اللّه رسول فرستاد . چون رسول به لشكرگاه نندا آمد ديار [ 4 ] نديد . همه آلت بر جاى بگذاشته ، و مردم رفته ، و ستور و فيل ببرده . رسول باز آمد ، و امير محمود را خبر داد . بفرمود تا كمينگاهها بجستند ، و پى لشكر نگاه كردند ، همه رفته بودند . امير يمين الدوله خداى را عز و جل شكر كرد ، و بفرمود
--> [ ( 1 - ) ] ابن اثير 9 ر 129 پنجاه و شش هزار سوار ، و يكصد و هشتاد و چهار هزار پياده و هفتصد و شصت و چهار فيل . فرخى كه خود شاهد وقايع و حاضر دربار محمود بود درين باره چنين گويد : چهل امير ز هندوستان در آن سپه است * به زير رايتشان سى و شش هزار سوار علامتست در آن لشكر اندر و بر او * پيادگان گزيده صد و سى و سه هزار قوى است قلبگهء لشكرش به نهصد فيل * چگونه پيلان ؟ پيلان نامدار خيار ( ديوان فرخى 65 ) [ ( 2 - ) ] طلايه : عسكر كشاف . [ ( 3 - ) ] يعنى ترسانيدن . [ ( 4 - ) ] ديار : به فتحه دال و تشديد دوم يعنى شهرنشين .